مردی ۳۵ ساله که به صورت صیغهای با زنی ۳۹ ساله ازدواج کردهبود، در جنایتی خونین همسر و مادرزن خود را به خاطر سرقت طلاهایی به ارزش ۳ میلیارد تومان با چاقو به قتل رساند و پس از تحقیقات تخصصی پلیس، بازداشت شد. جوان آنلاین: روز پنجشنبه پنجم تیرماه امسال، زنی با اداره پلیس تماس گرفت و از وقوع یک جنایت هولناک در یکی از محلههای جنوبی تهران خبر داد. وی اعلام کرد همسایه طبقه چهارم ساختمانشان به همراه دخترش به طرز دلخراشی به قتل رسیدهاند.
این زن در توضیح ماجرا گفت: «لحظاتی قبل نوه همسایه طبقه چهارم که به خاطر قطعی برق پشت در ساختمان همراه خانوادهاش مانده بودند، از من خواست به خانه مادربزرگش در طبقه چهارم بروم و بپرسم چرا به تلفنهای آنها جواب نمیدهند. وقتی به طبقه چهارم رفتم، در خانه آنها باز بود و داخل با صحنه هولناکی روبهرو شدم. زن سالخورده همراه دخترش خونین روی زمین افتادهبودند. شوکه شدم، از آنجا خارج شدم و از ترس در را پشت سرم بستم.»
حضور پلیس و آتشنشانی در محل حادثه
پس از اعلام این خبر، تیمی از مأموران پلیس به سرعت به محل حادثه در یک آپارتمان مسکونی نزدیک میدان حر اعزام شدند. با باز کردن قفل در توسط آتشنشانان، مأموران پلیس وارد خانه شدند و در پذیرایی با جسد مادر و دختری ۶۰ و ۳۹ ساله به نامهای مهرناز و آتوسا روبهرو شدند. بررسیهای اولیه نشان داد هر دو قربانی بر اثر اصابت ضربات متعدد جسم نوکتیز به قتل رسیدهاند.
آغاز تحقیقات جنایی
لحظاتی بعد، قاضی تبریزی بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران به همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تحقیقات خود را در محل آغاز کردند. کارآگاهان با ورود به محل جنایت با بههمریختگی وسایل خانه مواجه شدند و دریافتند در این حادثه خونین، طلاهای آتوسا ۳۹ ساله که مدتی قبل از همسرش جدا شده و صیغه مرد جوانی به نام پیمان شدهبود، به سرقت رفتهاست.
اظهارات دختر آتوسا
دختر آتوسا در تحقیقات به مأموران گفت: «مادرم از پدرم طلاق گرفته بود و با مردی به نام پیمان صیغه کردهبود. مادرم همراه مادربزرگم زندگی میکرد. روز قبل، دقایقی بعد از ساعت ۱۳ با هم تلفنی صحبت کردیم و قرار بود امروز طلاهایش را که حدود ۳ میلیارد تومان ارزش داشت، بفروشیم. ساعتی قبل پدرم با من تماس گرفت و گفت یکی از بستگان به خانه مادربزرگم رفته، اما آنها در را باز نکردهاند و تلفنهایشان هم جواب نمیدهد. نگران شدیم و همراه پدرم به در خانه مادربزرگم آمدیم، اما کسی در را باز نکرد. برگشتیم، اما نگرانیمان بیشتر شد و دوباره به آنجا رفتیم که شوهر مادرم هم آمدهبود. او هم نگران مادرم بود که همسایه پس از رفتن به داخل خانه خبر هولناک را به ما داد.»
بررسی مظنونان اولیه
همزمان با انتقال اجساد به پزشکی قانونی، تحقیقات پلیس نشان داد زن و شوهر جوانی که در همان آپارتمان زندگی میکردند، با مادر و دختر اختلاف داشته و چند بار نیز با آنها درگیر شدهبودند. به همین دلیل این زوج بازداشت شدند و مورد تحقیق قرار گرفتند، اما هر دو در بازجوییها اظهار بیاطلاعی کردند.
از سوی دیگر بررسیهای فنی نشان داد قفل در تخریب نشده و عامل جنایت آشنا بودهاست. همچنین مشخص شد قاتل از محل نگهداری طلاها اطلاع داشته و پس از قتل، تمام طلاها را به راحتی سرقت کردهاست.
بازداشت شوهر صیغهای و اعتراف به قتل
در ادامه تحقیقات، بیگناهی زوج همسایه محرز شد و آنها آزاد شدند، اما رفتارهای پیمان، شوهر صیغهای آتوسا، مأموران را مشکوک کرد. این مرد ۳۵ ساله بازداشت شد، اما در ابتدا منکر ارتکاب قتل بود. با این حال شواهد و دلایل موجود حکایت از نقش او در این جنایت داشت و سرانجام صبح دیروز به قتل همسر و مادرزنش اعتراف کرد.
متهم برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتوگو با متهم | فکر نمیکردم دستم رو شود
پیمان در بازجوییها انگیزه خود را از این جنایت، سرقت طلاها عنوان کرد و گفت با صحنهسازیهایی که انجام داده بود، تصور نمیکرد راز جنایتش فاش شود.
چرا مرتکب قتل شدی؟
قصد قتل نداشتم، قتل همسرم و مادرش اتفاقی بود.
اما طلاها را سرقت کردی؟
بله. اصل درگیری ما به خاطر طلاهای همسرم بود. از او خواستم طلاهایش را به من قرض بدهد، اما قبول نکرد.
چرا به پول نیاز داشتی؟
تراشکار هستم. وقتی با آتوسا آشنا شدم میدانست به پول نیاز دارم. میخواستم کسبوکارم را رونق بدهم. او قول کمک دادهبود، اما بعد منصرف شد.
از وجود طلاها خبر داشتی؟
خودش گفته بود مقدار زیادی طلا دارد و در صندوق امانات بانک نگهداری میکند. وقتی اسرائیل به ایران حمله کرد، طلاها را از بانک برداشت و در خانه مادرش مخفی کرد تا بفروشد و جای دیگری سرمایهگذاری کند.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
آن روز همراه همسرم به خانه مادرش رفتیم. از او خواستم طلاها را بدهد، اما نداد و درگیر شدیم. عصبانی شدم و با چاقو به او ضربه زدم. مادرش به کمکش آمد و ناخودآگاه به او هم ضربه زدم. بعد از سرقت طلاها فرار کردم.
حرف آخر؟
تصور نمیکردم دستم رو شود. الان خیلی پشیمانم.